(می نویسم به قلم (مداد غ م


...می نویسم به قلم، قلمم سرد ولی دلچسب است، می نویسم به دلم

نامه ی شیشه ای

هدیه نخاستم

با اینکه خیلی به تولدت مونده (نزدیک به پنج ماه)  اما نمی دونی چقدر خوشحالم.آخه این اولین تولدی که من در کنارت هستم. می خوام برات سنگ تموم بذارم، می خوام بهترین تولدت باشه. با خیلی ها حرف زدم و مشورت کردم. ببین برات چه بکنم شب تولدت عزیزم... می خوام همه دوستاتو دعوت کنم. به همشونم می خوام بگم که تو نباید بفهمی.آخه می خوام سورپریزت کنم. می خوام ذوق زده شی.می خوام وقتی با هم میایم تو رستوران و دوستاتو می بینی برگردی با اون نگاه عاشقانت به من نگاه کنی. من عاشق اون نگاهتم. همه این کارارو فقط به خاطر اون نگاهت انجام می دم. تو همه زندگیمی.

اِاِاِاِاِ... اونجوری نگام نکن دیگه. می دونم قبلا گفته بودی که خوشت نمیاد از این که اینجوری سورپریز شی (البته واقعا نمی دونم از کجا فهمیدی که من می خوام این کارو کنم) اما اینم می دونم که تو به خاطر پولش و وقتی که می خوای واسه این کار بذاری می گی. همه پولش با من عزیزم، پول تا دلت بخواد هست! چرا هی به من می گی پولاتو جمع کن واسه آینده؟خوب من می خوام خرج کنم دیگه،پول خودمه. وقتشم اصلا غصه نخور! قول می دم بهت که همه کاراشو خودم انجام بدم بدون اینکه تو بفهمی، حتی!!!

دیگه می ترسم دیر شه! آخه الآن تقریبا یک ماه به تولدت مونده. نمی دونم چطور با دوستات هماهنگ کنم.البته یه راهی تو ذهنم هست، اما یه کم می ترسم. می دونی عزیزم، یه کم می ترسم تو فکر کنی مثه دو دفه پیش شده و ... . اما این دفه نمی ذارم مثه اون دفه ها شه. چی؟ من هر دفه این و گفتم و باز اشتباه کردم؟ قبول، اما این بار همش واسه تولد توِ.

بهش زنگ زدم. اول با اس ام اس با دوستت هماهنگ کردم. کدوم دوستت؟وا! خوب معلومه دیگه! مگه من شماره ی چند تا از دوستاتو دارم!؟ وای نمی دونی بی مهرِ من(شوخی می کنم گلم، تو با مهرترین عزیز دنیایی)، اونم خیلی خوشحال شد از این که بتونه تو رو شاد کنه. آخه می گفت که تو بهش خیلی محبت کردی. گفت که به دوستات می گه! خیلی منتظرم ببینم چه کادویی می خواد واست بیاره!

می دونی ما کی در تماس بودیم؟... اممممم... بذار ببینیم...دقیق که یادم نیست، اما همون موقع که اس ام اس اشتباه واست اومد اوجش بود! خیلی ترسیده بودم.می ترسیدم همه چی لو بره! آخه ما قرار بود تو رو سورپریز کنیم! تو هم که باهوش بودی، می ترسیدم همه چیو فهمیده باشی. اما نفهمیدی! حداقلش اینکه من نمی دونستم فهمیدی!

دارم با دوستت حرف می زنم! چه پسر خوبیه! همونطور که تو و دوستام بهم می گفتین. یادته گفتم دیدِ اول ازش خوشم نیومد؟ حالا باید بگم که اشتباه می کردم. خیلی پسر خوبیه. داریم با هم راجع به این که کجا واست تولد بگیریم حرف می زنیم. به نظر من که باید چند تا رستوران و بریم و ببینیم.اما من کم رستوران بلدم، بذار به دوستت بگم که با هم بریم تا یه جای خوب واست بگیرم!

تو ماشین دوستتم! چی می شد توهم از این ماشینا داشتی؟ اونوقت چقدر خوب می شدا! مجبور نبودیم تو پارک بشینیم! چه خوشتیپ می شه دوستت وقتی پشت ماشینه! بهش میادا! چندتا رستوران رو دیدیم، داریم می ریم چند جا دیگرو هم ببینیم. من جلو نشستم! آخه زشت بود می رفتم عقب! بنده خدا خیلی تو رو دوست داره که داره واست این جور زحمت می کشه. آخ آخ... گشنمونه.خوب اشکال نداره، الآن با دوستت می ریم رستوران ناهار می خوریم. تو که خبر نداری ما کجاییم، چون قراره سورپریز شی! حالا که من و دوستت تنهاییم و دوستتم قضیه ما رو می دونه، بذار یه کم باهاش درد و دل کنم. درسته که تو خیلی خوبی، خیلی ماهی، خیلی مهربونی، خیلی مراقبمی، خیلی عاشقمی، اما یه بدیهایی هم داری دیگه. ناراحت نشو، مثلا این گیر دادنات! آخه من واقعا نمی دونم مگه آستین من تا آرنجم باشه چه اشکالی داره؟هان؟چه اشکال داره ملت زل بزنن به پاهای من که تا ساق لخته!؟ یا این که روابط عمومیت خوبه! آخه عزیزم، من نمی تونم بشنوم بقیه از خوبیهای تو می گن. می ترسم یه روز زبونم لال منو ول کنی و بری با یکی از اونا... . بهت اعتماد دارما! از همه چیتم با خبرم! حتی همه اس ام اس هاتم می دونم و خوندم، اما کاره دیگه... من مثه تو بخشنده نیستم!

دوستت که غریبه نیست! دارم بهش می گم که چقدر بعضی کارات ناراحتم می کنه. وای عزیزم، باورت نمی شه که چقدر قشنگ به حرفام گوش می ده و چقدر قشنگ آرومم می کنه، از تو خیلی بهتر! هی بهم آرامش می ده، می گه تو نگران نباش، من کنترلش می کنم و از این حرفا. وقتی با دوستت حرف می زنم آروم می شم.

تو خوابی الآن، اما من بیدارم. دارم با دوستت حرف می زنم. از اون به بعد دیگه تقریبا هر شب با هم حرف می زنیم! واقعا مهربونه و آرومم می کنه. چقدر خوبه که چون از نصف شب گذشته پول تلفن هم نمی دیم! واقعاً ممنونتم عزیزم، آخه این چیزا رو از تو یاد گرفتم. یه کاری کردم برای دوستت که اس ام اس هامونم مجانی باشه. چقدر این دوستت تو رو دوست داره! همش می خواد به تو محبت کنه! خیلیم مراقبه که تو نفهمی. چون قراره سورپریز شی.

اصلا حواسم نبود که تولدت هم گذشت. نشد دیگه عزیزم، حیف شد! نشد هماهنگ شه.اگر می شد چقدر خوب می شدا! اما این دوستت چه پسر خوبیه.همش با هم در تماسیم. خیلی کمکم کرده تو این مدت. دیگه وقتت رو نگیرم عزیزم. دوستت دم در منتظرمه.می خوایم با هم بریم بگریدم. ماشینشو خیلی دوست دارم. گفته قول می دم اگه درستو زود تموم کنی بعد از ازدواجمون بدمش به تو. باورت می شه عزیزم؟ می خواد ماشینشو بده به من! لحظه شماری می کنم واسه سوار شدنش!

حالا تو چرا انقدر بد اخلاقی؟ مگه چیزی می دونی؟ تو که چیزی نمی دونی عزیزم. آخه قراره سورپریز بشی!

م.ع.پارسا

۱۳۸۷/۲/۸

   + محمدعلی پارسا - ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧