غریب آشنا

غمگین و خسته ام
کنجی نشسته ام
غمبار عشق تو
از هم گسسته ام
بی تو صدای من
سوز و نوای من
شیدا نمی شود
در بندِ بسته ام
رفتی تو ناگهان
بی نام و بی نشان
بهر تو هر کجا
هر دم، جسته ام
دیدی که حلقه ات
یاد آور دلت
مانده ز من جدا
چون دلشکسته ام
آخر تو را چه شد؟
صاحب دلت که شد؟
ای یار بی وفا
بر گل نشسته ام
لب های سرخ تو
چشم و نگاه تو
حسرت شده کنون
ای تو، خجسته ام
وقتی که دیدمت
بار دگر رخت
باز آ، به من بگو
کز غ م، رسته ام
غ م (تخلص)
محمد علی پا رسا
چهارشنبه، 15 آبان، 1387



