(می نویسم به قلم (مداد غ م


...می نویسم به قلم، قلمم سرد ولی دلچسب است، می نویسم به دلم

مي نويسم به قلم!ntry for November 09, 2007


Entry for November 09, 2007مي نويسم به قلم! 

روزهاي سخت پي در پي مي آيند و من در انتظار واهي روزي راحت براي زندگي.

كدام روز است؟ امروز؟ فردا؟ شايدم اصلا همچين روزي وجود نداشته باشد!
منتظر چه هستم!‌ منتظري اينكه كسي بيايد پك كامل عشق و آرامش را تقديمم كند؟!

آنچه از اين دنيا مي خواستم را نيافتم و آنچه دنيا از من مي خواست در توانم نبود. حالا فقط من و دنيا مي سوزيم و مي سازيم تا يكي ديگري را ترك گويد و ميدان را خالي كند!‌ آن شخص كسي نيست جز من!!
م ع پارسا هميشه مي گويد: «فقط براي مرگ زندگي مي كنم...»

براي مرگي كه آرزوست، باور كن آرزوست. نه فقط براي او، براي شايد ميليون ها نفر آرزوست، مادري كه همه ي فرزندانش جلو چشمانش پرپر شده اند، شوهري كه صحنه ي خيانت زنش را ديده، و يا دختر بچه اي كه ندانسته قرباني هوس شده...

اينها كم نيستند، هر شب در انتظار انتقام از باعث هر يك از اين ناگوارها هستم، مي خواهم تكه تكه شان كنم، نابودشان كنم ولي قدرتش را ندارم. اين سخت است، سخت است.

بغضي در گلويم نهفته بس غريب. نمي دانم چيست، نمي دانم براي چيست. اما گلويم دارد مي تركد!!!

م ع پارسا به من مي گويد: « عشقت را به دنيايت فروختي، غافل از اينكه همه دنيات عشقته»

درست مي گفت؟ نمي دانم. نمي دانم.

دنبال عشق نيستم و نخواهم بود. از تكرار اين كلمه هم حالم به هم مي خورد. كدام از خدا بي خبري گفته: «عاشق نباشه آدم، حتي خدا غريبست»!!!

عشق زاييده ي نياز دو جنس به يكديگر است، عشق ترفند و ساخته ي زنان براي اسير كردن مردان است، عشق لباس ننگ بر تن كردن است، عشق بهانه ي مردان براي رسيدن به لطافت است، مرداني كه چهار گوش روح آنها تيز و برنده است و مي خواهند با سوهان عشق آن را نرم و گرد كنند!!! عشق بازيچه ي سياستمداران است، عشق ناسزاي بچه گداست، عشق بزرگ ترين دروغ عالم است، عشق حاصل تخيل بي پايه است، عشق از دل نمي آيد، از روح ناقص مي آيد، عشق... عشق... عشق... .

هزاران تعريف ديگر براي عشق دارم كه همه يك مفهوم را مي رسانند، ‌انسان عاشق، ديوانه است!

شاعر چه قشنگ گفت و آوازه قشنگ خواند:

«نمي دونم كه تو رو نفرين كنم يا اين دلم

نمي تو كه تو حل مشكلي يا مشكلم

با تو عاشقونه بودم پس چرا

حسرت يه روز عشق موند رو دلم

با تو شاهنامه بودم نه يك غزل

با تو رودخونه بودم نه يك سراب

يه روزي منو تو بوديم و حالا

منو تنهايي يك عمر خاطرات...»

   + محمدعلی پارسا - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦