پدران لااوبالی، مادران بی قید و بند

سلام عزیزترینم
دلم برایت تنگ شده شده است، برای تو که در آینده ها هستی. از حال و هوای امروز خودم و گذشته ی همسر دوست داشتنی تو می نویسم.
عشق من، بار ها و بار ها دوست داشتن را تجربه کردم تا وقتی که قرار است با تو زندگی کنم یک معشوقه ی حرفه ای برایت باشم. به خدا دروغ نمی گویم. خیلی دوستشان داشتم. کلی تمرین کرده ام! از هر کدام چیزی یاد گرفتم تا منظور تو را بهتر درک کنم. چقدر عاشقانه با هم بودیم. کلی جای تو را برایم پر کرده بود...
نازنینم، اینجا بسیار به ما خوش می گذرد. آبرو را خورده ایم و حیا را قی کرده ایم. هر جا بخواهیم می رویم. هر کار بخواهیم می کنیم. آزادی به حد نهایت است. شب های بسیار خوبی داریم. شاید باور نکنی، اما به خاطر تو شب های دیگر بسیاری را تمرین کرده ام. نگران نباش، ضرر نکردم. کلی هم به خودم خوش گذراندم.
گل بهارم، اینجا برای دروغ کسی تنبیه ات نمی کند. تا هر جا که دلم بخواهد دروغ می گویم، لذت می برم و عشق می خرم. همش برای توست، چیزی برای خودم نگه نمی دارم. کلا اینجا کسی اهل رعایت اصول نیست. اینجا همه فقط به خودشان فکر می کنند. منم بیشتر به خودم فکر می کنم، اما باور کن گهگاه که خیلی تنها می شوم به تو هم فکر می کنم و اینکه باید خودم را برای داشتنت آماده کنم.
عشق من، بی وفایی فقط تنها گذاشتن نیست، حتی اگر درون قلبم هم یادت را نکنم بی وفایی کرده ام. اما من روابط اجتماعی ام خیلی خیلی خوب است، برای همین هم در دلم را باز گذاشتم که کسی حس غریبی نکند. تو جایت را در قلبم داری، اما حالا که نیستی جایت را به این و آن می دهم که حوصله ام سر نرود.
زیباترینم، به بچه هایمان که فکر می کنم قند در دلم آب می شود. تصور کن کوچولوهایمان دور و برمان بازی می کنند و من و تو به فکر آینده شان هستیم. اما ته دلم نگرانم. قولی به من بده، که اگر بچه یمان معلول شد به او نگوییم چرا. نگو که مستی های شبانه ی من با شراب های بی قیمت و آب شنگولی های مریض به خاطر یه وجب خوشی و چند ساعت بی خیالی دست و پایشان را گرفته است. نگو که کراک ها و شیشه ها که برای رفتن به فضا زده ام آنها را از رفتن به مدارس عادی بازنگه داشته است. به آنها نگو با هر کسی خوابیدن پلیدی و پلشتی روحی، کور شدن و عقب ماندگی را به آنها هدیه داده است. من از شانزده سالگی با اینها بزرگ شده ام...
شیرینم، کاش کسی اینجا برای خوبی های پنهان کرده ام ارزش قائل بود. چشمانم خشک شد به دهان انسان هایی که دوستشان دارم تا از آنها یک آفرین به خاطر احترام و ادب بشنوم. اینجا خودم را عادت دادم تا مثل بقیه باشم. هر چه کمتر رعایت کنی بیشتر بزرگ شده ای. جذابتر می شوی و بیشتر اشک باید بریزی...
من و تو، نسلی خودسوخته هستیم... من و تو، پدران لااوبالی و مادران بی قید و بند فردا هستیم.
دوستت دارم
محمد علی پارسا
سوم آبان 1388



