(می نویسم به قلم (مداد غ م


...می نویسم به قلم، قلمم سرد ولی دلچسب است، می نویسم به دلم

تجاوز به تو، تجاوز به انسانیت من است


تجاوز به تو، تجاوز به انسانیت من است 
نمی دونم اون کلیپ فاجعه ی انسانی و دیدید یا نه، اگه نمی دونید کدومو می گم کافیه تا ته بلاگ با من باشین
نمی دونم از دیدن این صحنه چه حسی بهت دست می ده. اما من از اینکه با این موجودات کثیف جزء بشریتم حالم به هم می خوره
نمی دونم چقدر سنگدلی، اما می دونم سنگ هم اگر جیغ و فریاد دختر که داره آرزوی مرگ می کنه رو بشنوه دلش می سوزه
فقط دلش؟ جالبه! کدوم دل؟ همون دلی که یه دختر بی گناه و پرپر می کنه؟
چگونه صدای خواهش و التماس و ضجه ی اون رو می شنوی و ساکت نشستی
یعنی خودش خوار مادر نداره؟ یعنی اگر با خوار مادر خودشم این کارو کنن ساکت می شینه؟
اصلا کدوم حرومزاده ای اجازه داده این حرومزاده ها بیان ایران و هر غلطی دلشون خواست بکنن
تازه، این که چیزی نیست، بیا تا واست از پدرایی بگم که به به اصطلاح جگر گوششون تجاوز می کنن
اگر بشنوی و آه از ته دل نکشی و کمر به نابودی این هیولاها نبندی انسان نیستی
اگه جای دختر بودی چی؟ امروز از یکی این سوال و پرسیدم گفت من حاضر بودم خودم خودمو بکشم اما این جور نمیرم
این مرگ روحه. خداوند چطور می خواد از اینا انتقام بگیرهاعدام به دلیل تجاوز
اعدام؟ خندم می گیره! اونکه با اعدام بیشتر بهش خوش می گذره! حالا اعدامشم کردن، دل اون دختر چی؟ آبروش چی؟
تا حالا فکر کردی برادر و پدر اون دختر چی می کشن؟
مگه خونه توالت نمی خواد؟ خوب بابا، جامعه هم جایی می خواد تا این کثافتا اونجا برن و هر غلطی می خوان بکنن.
شاید اگر فاحشه خونه ای بود؛ اونوقت معصومیتی دیگه از دست نمی رفت
باید کاری کرد، توأماً، هم باید به اون ظلم دیده ها کمک کرد تا دوباره بتونن به زندگی برگردند، هم اون بی رحمترین موجودات رو تا اونجایی که میشه زجر داد و بعد جنازشونو بدن به خوک تا بخوره و هی بخوره و بازم بخوره

   + محمدعلی پارسا - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦