شکر بی همتا، لذت بی انتها
امروز، روز شکرگذاری است. باید شکر خدایی را به جای بیاورم که اینقدر به من نعمت داده است. از هرجایی به هرجایی می روم، بی آنکه سرمای کنار خیابان ایستادن برای تاکسی و زیر فشار جمعیت له شدن در اتوبوس را تحمل کنم، راحت لم می دهم و هرجا که بخواهم می روم. این تنها شمه ای از سیل عظیم نعمت های خدای من است. بی انصافی نیست اگر بی سپاسی کنم؟
پروردگار من کسی است که تا وقتی وفا و اخلاق و عشق و ایمان نیستند، هرگز افول نمی کند. او یکه تاز خدایی شهر من است. پرستش او موجب افزون شدنش است، چرا که هر روز حسرت داشتنش در دل بدبختان بیشتری کاشته می شود، آه می کشند و تلاش می کنند خدای من را بدست بیاورند تا با او فرمانروای خیابان ها باشند. خدای من بهترین خداهاست، اوست که همواره برای من پول و سواری مجانی و برای دیگران بی عفتی و بی اخلاقی می آورد.
امروز را شکر می گویم. هر لحظه ی خاطراتم تنوع خاصی دارد. یکی کامبیزی حکومتی و قدرت دار نهفته دارد، دیگری آرشی خوش صدا در اوج، آن یکی ایرجی پولدار در ذهنم. مابقی را نیز با نام به یاد ندارم، اما رنگشان به یادم هست، سرمه ای بود، نوک مدادی، مشکی متالیک، یکی هم بود زرد قناری که اوج کارنامه ی درخشان پرستش من است.
با خودم می گویم چقدر ابله اند، هنوز جا خشک نکرده مرهم دلشان می شوم و آهنگ دل خواهم سوگلی سلیقه یشان می شود. معامله ی خوبی است، دست در ازای دست، لذت در ازای لذت، ذلت در ازای حقارت ... . دستشان راحت به جیبشان می رسد اگر اجازه دهم دستشان بر تنم ذره ای بلغزد. آنقدر خوب است، حسی شبیه قلقلک که تا رسیدن به مقصد با کلی خنده و شوخی و عشق (!) همراه است.
رسیدیم، این هم تضمین دوباره رسیدنم. یادداشت کن که فراموشم نکنی. اعتباری است، اما چقدر بی اعتبار است. هر چه برایم اعتبار می ریزند کسی تره هم خرد نمی کند. مهم این است که باز به مقصدم برسم، چه فرقی می کند اعتباری پشتش باشد یا دوامی؟ تو هم تک بنداز، اصلا جفتک بنداز، برو هر کاری دلت می خواهد بکن، به من چه ربطی دارد؟ فعلا مهم نیستی. مهم که شوی خودم بی خبرت نمی گذارم.
امروز روز شکر گذاری است. سپاس می گویم پروردگارم را. اوست که خوشی می زاید و لذت می آفریند. با تمام وجود می پرستمت، حتی اگر دوستانم حسودی کنند و بد تو را بگویند! بگویند تو زندگیشان را خراب کردی و خودشان را خراب تر. حسودند، چشم ندارند زیبایی خدای من را ببینند.
آری، من و همه ی هم جنسان هم نسلم آهن پرست شده ایم... ایمان داشته باش.
محمد علی پارسا
سوم بهمن هشتاد و نه



