(می نویسم به قلم (مداد غ م


...می نویسم به قلم، قلمم سرد ولی دلچسب است، می نویسم به دلم

مي گن آخر دنياست... اونجا كه اسمش بين الحرمينه


...مي گن آخر دنياست... اونجا كه اسمش بين الحرمينه 

مي گن آخر دنياست... اونجا كه اسمش بين الحرمينه...

تکه اي از بهشته... باور نمي کنم بشر بتونه رو قطعه اي از بهشت روي زمين راه بره...

مي شه اونجا اشک ريخت... مي شه اونجا خون گريه کرد... چون هيچ خجالتي نداره... چون اونجا مردترين مردها هم گريه کرد...

مي دوني بين الحرمين کجاست؟ منم زياد نمي دونم، مي گن جايي که 72 مرد اونجا بودن... مردا!!!! مرد!!!! نه از اين مردايي که جا خالي بدن جلوي تير، از اون مردايي که با 100 تير هم از پا در نيان...

اينجا جاي اوناست... ما خاک پاشونم اگر ببوسيم غنيمته...

خدا رو بنده نيستي وقتي بهت مي گن بي غيرت! شده واسمون عشق و صفا! آره، مي دوني چرا؟ چون بي غيرتي تو يعني بي غيرتي من، يعني بي غيرتي همه مردا. و اين يعني برو حال کن! برو بچرخ! ناموس بدزد و لذت ببر! ببين که کسي رو که دوسش داري و جلو چشت مي زنن اما به روي خودتم نيار!

خدا نصيب همه (چه آدم و چه آدم نما، چه حلال زاده و چه حروم زاده) کنه تا شب عيد رو لحظه ي سال تحويل و مسجد کوفه باشن...

يعني مي شه؟

   + محمدعلی پارسا - ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦