(18+) خونی برای تیغ، تیغی برای تو

تیغ آلمانی، مناسب برای خودکشی

 

وقتی قطار زندگی روی ریل است اما بی توجه به خروارهای زغالی که درون کوره آن میریزی کند کند می رود و انگار نه انگار دیرت شده... وقتی زمان روی صدم ثانیه آخر برای قرمان دوی صد متر جهان چنان کش می آید که در آن بینگ بنگ به قیامت تبدیل می شود... وقتی سررسیدت را نگاه می کنی و حس می کنی که تمام صفحاتش را برای تو از یک طرح عیناً کپی گرفته اند... وقتی صریح بگویم، زمان خفه خان گرفته... یعنی خیلی خسته شده ای.

 

 

نه این که از رفتن خسته باشی، از راه خسته ای. از راه ها خسته ای. دوروبرت را که نگاه می کنی جاده ها همه بی انتهایند. به سرعت دو خط موازی کنار جاده به هم می رسند. ای وای، باز هم که انتهایش پوچ است... نقطه است... . دوست داری همانجا بنشینی، تیغ سوسمار خوب آلمانی را از جیبت دربیاوری، و با نوک انگشت بگردی به دنبال ضربان قلبت رو رگهای گردنت. مچ حیف است، خیلی طول می کشد، مثل قطار، مثل دوی صدمتر، مثل سر رسید. اما گردن خیلی سریع است، کلا مسیر های سریع و خوب از راه شاه می گذرد، شاهرگ هم یکی از این هاست.

 

 

شاهرگت را که پیدا کردی کافی است سرمای تیغ را نشانش دهی. کمی روی پوستت که بکشی، چند تار مویی که بریده شود، خوب که آن قسمت هفت تیغه شد نوبت رگ است. چشمانت را می بندی تا همه ی جرأتت را جمع کنی و بکشی. فقط یک سانت، با عمق یک سانت. همین کافیست تا جاده ها عمودی شوند، رو به آسمان؛ نه نقاط. چقدر دیر می گذرد همین یک سانت. چشمانت هم که بستست پس چرا نمی رسی؟ تف بر این خاطره ها که همیشه ریگ این جاده ی یک سانتی اند! باز هم سر این مسیر کوتاه بلند گونی گونی از آنها ریخته اند. اینجا هم عوارض می خواهند. باید پرداخت کنی. دکه های عاطفه ی دیگران، رد شوی باید کلی جریمه بپردازی.

 

 

مادرت عوارض می خواهد، 9 ماه درون خودش تو را داشته، با واحد های بسیار درد تو را آورده، با بی خوابی و بوسه تو را بزرگ کرده، با هزار امید و آرزو تو را به انتظار نشسته. پرداخت کن. سایر اعضای خانواده ات هم به همین منوال. اشکهای خواهرت، سیگار های برادرت، گریه های پنهانی پدرت... پرداخت کن. تازه اگر اینها را پرداخت کنی با دل هایی که عاشق تو شدند چه می کنی؟ عادت است؟ کور خواندی. باید پرداخت کنی بهای آنچه را که این دلها هر روز به تو فکر کنند و جایی برای دیگران درونشان نگذاشته ای. شاید این دلها دیگر دل نشود! پرداخت کن.

 

 

اینجا، برای همه پرداخت کن الا خودت. بالغ و والد و کودک تو پشیزی دیه ندارد. تعاریف عوض شده، برای عبور از این جاده آخرین مرحله خودت هستی، نه اولین. همه را که پرداخت کردی طرحت تشویقی است، خودت را رایگان می دهند که راحت بگذری.

 

 

چقدر لذتبخش است وقتی هیچ برای خودت نیستی و در این جاده تنها این زمان لعنتی چاق کند بی مصرف تو را می کشد. نه برای خودت، بلکه چون دلِ دادن بهای این همه عوارض را نداری. خیالت راحت می شود که قبلاً مرده ای، و این فقط جسمی متحرک از توست که برای دیگران تکان می خورد.

 

 

حالا صبر کن ببین کدام نقطه انتهای توست...

  

محمد علی پارسا

12 اسفند 1390

 

خودکشی

/ 0 نظر / 183 بازدید