دل شکسته ی دلشکسته

دل هم جا و فضا دارد
گاهی اوقات که دل انسان بدجوری می شکند. احساس می کنی صخره ای از برجی بلند روی یک استکان کمرباریک دور طلایی افتاده. گریه می کنی، شکست می خوری، به دنیا بد و بیراه می گویی و صخره و برج و استکان را با اون نوار طلایی مسخره اش نفرین و لعنت می کنی.
.
غافلی عزیز، دلت نشکسته. سقف دلت کوتاه بوده و امروز که باید قد می کشیدی سرت محکم خورده به این سقف لعنتی دل. صدای شکستنش یکسان است، اما ماهیتش فرق دارد. غصه و غ م ت هم برای درد سرت است که به سقف خورده. ناله کن شاید آرام تر شوی، کیسه ی آب گرم هم پیشنهاد من است، بدک نیست.
.
ولی آرام شدنت راه چاره نیست. پیشگیری کنی بیشتر سود می بری. وقتی دو تا سیم باریک هم درون دلت جا نمی گیرد، قد علم کردن که پیشکشت، حتی نمی توانی پلک بزنی. کمی درد بکش، ورزش کن و قد دلت رو بلند کن. این راه چاره است. 
.
خلاصه بگویم،
دلت که شکست به صدایش گوش کن. اکثرا همان دل شکستنی نیست که تو فکر می کنی، دلت دارد بزرگ می شود عزیز. دردش را به جان بخر که فردا به فضایش بیشتر نیاز داری.
.
محمد علی پارسا
18 دی 1390
/ 0 نظر / 39 بازدید